-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بر گـنبد طلای عـلی، شاهِ چـارهجـو خورشید یک دقـیقه نتابـیده بیوضو ما تا همیشه شهره به عشاقِ حیدریم مـستـیم مست بـادۀ کـوثـر سبـو سـبو یـلهای نـامـدار عـرب هم نمیشدند با ذوالـفـقـار حـیـدر کرار رو به رو خواندیم خط به خط همه آیات وحی را مدح عـلی و آل عـلی بود مـو به مو ما دلشکستهها مگر از خود چه داشتیم؟ ما را نـجـفنـشـیـنـیمـان داده آبـرو آرام کـوچههای نـجـف را قـدم بـزن هر جا دلت شکست، فقط یا علی بگو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زبان قـاصر ما مـانـده در بیان علی چـقـدر فاصله داریم با جهـان عـلی! علی که بود؟ نفهمیده هیچ کس هرگز نه در زمان معاصر، نه در زمان علی! نکرد سجده به درگاهِ جز خدا همه عُمْر رواست سجدۀ عـالـم بر آسـتان علی کدام رأیِ به ناحق! کدام حرف خلاف! کدام تیر خطا رفته از کـمان عـلی؟! به جـستجـوی کدام آیهای؟ کدام دلیل که آیه آیه خـدا هـست در بیان عـلی دو پیکرند به یک جان، تفاوتی نکند قسم به جان پیمبر، قسم به جان علی غدیر درس بزرگیست، درس این که مباد که سربـلـند نبـاشی در امتحـان علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
روشنترین تجلیّ صدق و صفا علیست یکـدانـه مَحـرم حـرمِ کـبریا علیست هم نـاخـدای کـشتی بحر ولایت است هم نکـتـهٔ مؤکّد در «إنّـما» علیست نامی که بر صحیفهٔ خُم نقش بسته است از ابتـدای خلـقـت و تا انتها علیست قـصد از بیان «انفُـسَنا» در مـبـاهـله نَفْسِ نَفیسِ حضرت خیرالوری علیست خـورشـیـد آسـمـان ولایـت که تـا ابـد تـابد به قـلب پاک همه اولیا علیست حبلالمتینِ دستِ علی دست احمد است حـبلالمـتـینِ سـلـسـلهٔ انـبـیـا علیست تنهـا نه از زمین و زمـان باخـبر بُوَد با رمز و راز عرش خدا آشنا علیست بعد از خدا و احمد و قرآن به روز حشر در کشتی شکستهدلان ناخدا علیست شیـواتـرین جـواب «اَلَـسـْتُ بِـرَبِّکُم» زیبـاتـرین ترنّم «قالوا بلا» علیست ذکر عـلیالـدوام من از لحظهٔ نخست تا وقت مرگ در همهدم ذکر یاعلیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
در غدیر خُم زِ بَهرِ حضرت خَتمی مَآب از خداوند قدیر آورد جبریل این خطاب: کای به اورنگِ رسالت، پادشاهِ ذوالکرام! وی سپـهـر آفـرینـش را جـمـالت آفتاب! داد شرع اقدست چون مُلکِ صورت را نظام حالیا برکش ز روی شاهـد معـنی، نقاب یعنی اندر این زمین برخیز امروز ای رسول! کن علی را جانشینِ خویشتن با صد شتاب هان! مکن بیم ای رسول! از مَکرِ روبَه خصلتان تا چو حیدر، ضِیغَمِ غُرندّهای داری به غاب ساز تبلیغ امر حق را بر صغیر و بر کبیر خواه باشندی موافق، خواه سازند اجتناب ملّتِ اسلام را گو این نماز و حجّ و صوم بی تولّای عـلی هرگز نـیـاید در حسـاب پس پیـمبر ز امر داور از جهاز اُشتران منبری آراست؛ بر منبر شد آن عالی جناب دالآسا، قامت همچون الف خم کرد و بُرد بر کمربند علی دست، آن شَهِ مالک رقاب برگرفتش روی دست، آنگاه در توصیفِ وی سُفت دُرّ معرفت را این چنین با شیخ و شاب کای گروه! آگاه باشید از خواص و از عوام زین سپس نَبْوَد وصیِّ من کسی جز بوتراب نیست اورنگ خلافت را جز او لایق کسی زان که او بر شهر علم من، از اوّل بود باب فیالمثل من همچو موسی، وین علی هارونِ من من چو عیسی در شُهود و او چو شمعون در غیاب خصم حیدر، خصم من شد؛ خصم من، خصم خدا زان که من هستم رسول و او مرا نایب مناب نیست در بالای دست او دگر دست کسی چون «ید اللَّه فوق ایدیهم» بُوَد نصّ کتاب بیعت این دست را هر کس شکست، آخر بُوَد در جهنّم، قهر ربّ العالمین او را عقاب چون ولای او ز امر حقّ بُوَد حصن امان هرکه داخل شد در این حصن ایمن است از هر عذاب بلکه از کتم عـدم بگـرفته تا مُلک وجود کی بُوَد، بیاذن او کس در ایاب و در ذِهاب؟ هر چه میخواهید بعد از من بخواهید از علی بوی گل را، در غیابِ گُل بجوئید از گلاب عارف و عامی تمامی حامی حیدر شدند کس نبود آنجا مخالف تا دهد شه را جواب بس که «بخِّ بَخ لَکَ» یا مرتضی فاروق گفت دست بیعت با علی دادند اعـیانِ صحاب پس تو «صابر» ز آیۀ «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ» شرح «أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتی» را رو بیاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـایـد رکـوع کـرد برای تو یا سـجـود؟ ای واجبالـوجـودتـرین ممکـنالـوجود دیشب به شـوق دیـدن ایـوان طـلای تو یک چشم دجله بودم و یک چشم زندهرود بـا آنـکـه هـیـچ بـودی از اول نـداشـتـم با عشق تو مصالحه کردم هر آنچه بود تا میچشی دو حـبّه از انگور این حرم یک جذبه در قیامی و یک خلسه در قعود اینجا که میرسی تو در این بحر، مثل کاه همواره در فـرازی و همواره در فرود ای خضر! اعتراف کن از برکت علیست اینجا رسیـدهای به مـقـامـاتی از خـلـود اینجا رسـیدهای به اجـابـتتـرین قـنوت اینجا رسـیـدهای به تـشهـدتـرین شـهـود اینجا که میرسی به نبود خودت برس بودِ تـو بـا وجـودِ عـلـی میشـود نـبـود آنان که بیعـلی همۀ عـمـرشان گذشت بردند در نهایت از این زندگی چه سود؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
ای «سُرّ مَن رَأیٰ»ی نگـاه فـقـیـرها ای رویـش امـیـد بـه جـان کـویـرهـا ای خـالـق قـصـیـدۀ مـدح ذواتِ نـور ای جـامـعـهسُــرای تـبــارِ کـبـیـرهـا یا هـادیالاُمَـم! اگـر انـوارتـان نـبـود گـمـراه مـیشـدنــد تــمـام مـسـیـرهـا منت کشیده عـرش، برای جلـوستان اما نـشـسـتـهای به حـصارِ حصیرها نور عبادتت قرق حصر را شکـست ای ذکـر مـسـتـجـاب نـجـات اسیـرها اثـبـات شـد امــامِ تــمــامِ خــلایــقــی تا سر گـذاشـتـنـد، به پای تو شـیـرها ای در رباعی علوی؛ چارمین علی! مـیـلاد توست، مـطـلـع عـید غـدیرها ششگوشهات گره زده ما را به دست تو بـگـذار پـا به دیـدۀ ما گـوشهگـیـرها!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
ایکه فوراً حلِ مشکل میکنی با یک نگاه هر گرفتاری صدایت کرد در اعماقِ چاه هرکه شد گمراه؛ دستش را به دستت زد گره حضرت هـادی شدی تا پا نگـیرد اشتباه گم شدیم و خستهایم از وحشتِ بیراههها آمدی و حال ما گـمگـشـتهها شد روبـراه آن به آن داری به احسان عادت و عمریست که کاه میسازی پس از اقرار؛ از کوهِ گناه میشود با خواندنِ یک "جامعه" کنجِ حرم حالِ هر درمانده و هر دلشکسته روبراه هر سحر خورشید میگردَد به دُورِ گنبدت شد برای ماه؛ صحـنِ سـامرایت سرپـناه از پدر جود و کرَم را ارث دادی بر پسر شد پسر حُسنِ عیان! فرزندِ نابش دلبخواه آنکه غیبت قسمتش شد، آنکه بیتابش شدیم میرسید ایکاش از حالَش خبرها گاهگاه ذکرِ "یا هادی" گرفتیم و به تو رو میزنیم کاش میانداخـتی بر سائـلانِ خود نگـاه!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
میدرخشد گنبدت در آسمان از راه دور مرقدت دل میبرد از شیعیان از راه دور من دلم میخواست هر طوری شده امشب شبی پیش تو باشم کمی، اما امان از راه دور در زیـارت میروم بـالای سر؛ پائین پا با ورقهـای مفـاتـیح الجنان از راه دور زخمی و بیمارم از بس در دل من میکِشد پرچمت با بادها خط و نشان از راه دور وای از حال دلم آن لحظه که صحن و سرا پخش زنده میشود وقت اذان، از راه دور تا بفهـمم نیستم دور از تو، نزدیک منی شعر دلگیر مرا حتماً بخوان از راه دور سامرا نه! دست و پایم بسته است این روزها میفرستم یک سلام از جمکران، از راه دور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
هرچند نامِ شهر شما، "سُرَّ من رَأٰ"ست "أمُّ المصائب" است دلِ هرکه سامراست نشناخـتـیم قدرِ تو را آنچنان که هست! این غربت از سکوتِ همین شیعۀ شماست "ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم!" نامت حـقـیقـتِ تو و هـمنـام با خـداست نـامِ شما، "عـلی" شده و نامِ ما "یتـیم"! "بابا"! حسابِ عشقِ شما کاملاً جداست ما و "دعـای جـامعه" و دستِ التـماس آقا! شما و "جامعه"ی ما که مبـتلاست یا "هـادیَ الـقـلـوبِ" همه روسـیـاههـا! امشب، "هدایتِ" دلِ ما، آرزوی ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
شبم را میگذارم روی دوش صبحگاه تو دلم گرم است، گرم از دیدن صبح نگاه تو همیشه خسته از آشوب تنهایی و دلتنگی سرم چـرخـیده سمت گـنبد تو بارگاه تو حرم یعنی همان جایی که «سُرَّ مَنْ رَای» گفتند دل بیتـاب من آرام گـیـرد در پـنـاه تـو کنارت جرعه جرعه جامعه نوشیدم و دیدم مـفـاتـیح الجـنـان مـردم دنیـاست راه تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید قربان
گـه احـرام، روز عــیــد قــربـان سخن میگفت با خود کعبه، زینسان که مـن، مـرآت نـور ذوالجـلالـم عــروس پـــردۀ بـــزم وصــالــم مـرا دست خـلیـل اللَه برافـراشت خـداونـدم عـزیز و نـامور داشت نـبـاشـد هـیـچ انـدر خـطـۀ خـاک مکانی همچو من، فرخنده و پاک چو بزم من، بساط روشنی نیست چو ملک من، سرای ایمنی نیست مقدس همتی، کاین بارگه ساخت مبارک نیَّـتی، کاین کار پرداخت در این درگاه، هر سنگ و گل و کاه خـدا را سجـده آرد، گاه و بیگـاه «أنا الحق» میزنند اینجا در و بام ستایش میکنند اجـسـام و اَجْـرام در اینجا عرشیان تسبیحخـواناند سخـنگـویـان معـنی، بیزبـاناند در اینجا رخصت تیغآختن نیست کسی را دست بر کس تاختن نیست نه دام است اندر این جانب نه صیاد شـکـار آسوده است و طائر آزاد خوش آن استاد کاین آب و گل آمیخت خوش آن معمار کاین طرح نکو ریخت مرا زین حال بس نامآوریهاست به گـردون بـلـندم برتـریهـاست بدو خندید «دل» آهسته، کای دوست ز نیکان، خود پسندیدن نه نیکوست چنان رانی سخـن، زین تودۀ گِل که گـویـی فـارغـی از کـعـبۀ دل تو را چیزی برون از آب و گل نیست مـبارک کعـبهای مانند دل نیست تو را گـر سـاخـت ابـراهـیـم آذر مـرا بـفـراشـت دسـت حـیِّ داور تو را گر آب و رنگ از خال و سنگ است مرا از پرتو جان، آب و رنگ است تو را گر گوهر و گـنجـینه دادند مـرا آرامـگــاه از سـیــنـه دادنـد تو را در عـیـدها بـوسـند درگـاه مرا باز است در، هرگاه و بیگاه تو را گـر بـنـدهای بـنهـاد بـنـیـاد مرا مـعـمـار هـسـتی، کـرد آبـاد تو جـسـم تـیـرهای، ما تـابـنـاکـیم تو از خاکی و ما از جان پـاکـیم تو را گر مروهای هست و صفایی مرا هم هـست تـدبـیـری و رأیی در اینجا نیست شمعی جز رخ دوست وگر هست، انعکاس چهرۀ اوست تو را گر دوست دارند اختر و ماه مرا یارند عـشق و حـسرت و آه تو را گر غرق در پیرایه کردند مرا با عقل و جان، همسایه کردند در این عزلتگه شوق، آشناهاست در این گمگشته کشتی، ناخداهاست چه محرابیست از دل با صفاتر چه قـندیلیست از جان روشناتر خوش آنکس، کز سر صدق و نیازی کـنـد در سـجـده گاه دل، نـمـازی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با خدا و حدیث تزکیه نفس
چه جای شکوه که با آسمان قرار ندارم شکسته قفـلِ قـفس، جرأت فرار ندارم تو باز کردهای آغوش رو به بیکسی من به گریه چشم فرو بستهام که: «یار ندارم!» گـنـاه کـردم و با افـتخـار تـوبه نکردم به این بهانه که از خویش اختیار ندارم دلم کدر شد و دستی به رخوتش نکشیدم به این خـیال که آئـینهام، غـبار ندارم! اگرچه دیر، به این باور بزرگ رسیدم که بیتو پیش خودم نیز اعـتبار ندارم ولی به داد دلم میرسی، نجـاتدهنده! درست لحـظۀ آخـر که انتـظار ندارم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
یک سلامِ گرم از این بی سرو سامان شده به همان آقا که در کوه و کمر حیران شده عید قربانت مبارک ای به قـربان سـرت کوفیان با کشتن من عیدشان قربان شده! نه غذایم میدهـند اینها؛ نه آبـم میدهند غم مخور! گفتم بدانی که چه با مهمان شده گـیـسوانم دستپـیـچ بچـههای کـوچه شد پیـکـرم بین گـذر بـازیـچۀ طـفـلان شـده کار من بر عکس شد با سَر، زمین افتادهام بعـدِ آن هـم پـایـم از آویــز آویـزان شـده چوبْدست ابن مرجـانه لبم را پاره کرد حرف چوب و لب که آمد در دلم طوفان شده از لباسی که به تن دارم خجالت میکشم سوختم با روضۀ آن پیکر عـریـان شده!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
تک و تنها، میان مردمی نامـرد حیرانم سلام از پشتبام شهر سمت شاه عطشانم خودم نامه فرستادم، بیایی، وای عجب دردی! الهی بشکند دست سفیرت، کاش برگردی برایت از دل این قـوم، یـاری درنمیآید "دلم میسوزد و کاری ز دستم برنمیآید" حریرِ حُرمتم را این حرامیها لگد کردند ببین با مُسلم تو نامسلمانها چه بد کردند میان کوچه جسمم میشود بازیچۀ طفلان تن من از قناره میشود برعکس آویزان ولی دلـواپـسم، دلـواپس مـوی سـرت آقا چه خواهد کرد این سرنیزهها با پیکرت آقا به دست بیوضوها میرسد آیات قرآنت به دندانم که سنگی خورد، گفتم: آه! دندانت چه بُغضی کوفه دارد در دلش از نام بابایت تنور کینهها گرم است، ای وای از علیهایت بیا این تن بمیرد کولهبارت را زمین بگذار برای اکبر خود لااقل چـندین عبا بردار عذابآورتر از این یک حقیقت در جهان، غم نیست رقیّه صورتش نصفِ کفِ دست سنان هم نیست نیاور بین کوفه، خواهـرت آزار میبیند زبانم لال! کوچه جای خود، بازار میبیند سر راهش میان هر گذر بنبست خواهد شد عـقـیله وارد بـزم یزیدِ مست خواهد شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با خدا و حدیث تزکیه نفس
دست بگـشا به دعـایی ز دعـای عرفه بـده خود را تو صفـایی ز دعای عرفه بندگی کن تو درین بارِکْ لی فی قَدَرِک بـشـنـوی تا که نـدایی ز دعـای عـرفـه عطش بندگیات را برسان سوی یقـین تـا رسـد آب بـقـایـی ز دعــای عـرفـه دیـده وا کن به سوی لـِلـدَّعواتِ سامِع مـیرسـد بـاز نـوایـی ز دعـای عـرفـه هر زمان صورت خود را بگذاری بر خاک آیـد از عـشـق صـدایی ز دعـای عرفه ای دل خـسـته و بـیـمـار! بـیا جانب او تـا بـیـابـی تـو دوایی ز دعـای عــرفـه غـرق تطهـیر شوید از کـلماتش یـاران میتـوان بـرد عـطـایـی ز دعای عرفه تا رسـیـدم بـه مـضامـین فَـلاٰ تَـبْـتَـلِـنـی داشـتـم حـال و هـوایی ز دعـای عرفه پا مکـش هیچ ز درگـاه عـبادت ای دل نیـست نـومـیـد گـدایی ز دعـای عـرفه هر که اندازۀ وسعاش به سراپردۀ نور میبـرد قـدر و بـهـایی ز دعـای عرفه اشـک مـا تـرجـمـۀ راٰحِـمُ کُـلِّ ضـارِع دارد از نـور جـلایـی ز دعـای عـرفـه دل من، این دل من با نـفـس یـاربّاش برده هر لحـظه ضیایی ز دعای عرفه برسـان دیـدۀ دل را به نهـانخانۀ اشک بطلـب کـرب و بـلایی ز دعـای عـرفه همچو "یاسر" به سر دوش گرفتم یاران در همین عرصه لوایی ز دعای عرفه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با خدا و توسل به صاحب الزمان
آمـدهام شکـسـته دل، تا که خدا خدا کـنم هرچه گناه و جرم را، از دل خود جدا کنم نالۀ من شده فزون؛ میروم از خودم برون رو به خدا برم کنون، بر همه من دعا کنم از گل خود، بهار خود، میطلبم قرار خود من که به یادِ یارِ خود، با گل خود صفا کنم ای عرفه ببین مرا، بی گل خود غمین مرا با غم وی قرین مرا، من که ورا صدا کنم این من و روی ماه او، منـتـظر نگاه او آمـدهام به راه او، هـسـتی خـود فـدا کـنم چشم کبود خویش را، بود و نبود خویش را مِسِ وجود خویش را، با نگهش طلا کنم پرده ز رخ کشیدنش، وقت سحر دمیدنش من به هوای دیـدنش، طایر دل رها کنم گرچه فتادهام به چاه، گشته دو چشم من سیاه آمدهام به اشک و آه، تا مگرش رضا کنم با کرم دوبارهاش، یک نظر و اشارهاش تا که کـنم نـظارهاش، دیـدۀ بـسته وا کنم آمدهام به سوی او، دیده و دل چو روی او از عـرفـات کـوی او، راهیِ نـیـنوا کـنم داده به دل زمینه را، عطر گل مدینه را تا که حـریم سینه را، کوفه و کربلا کنم حال سرشک نم نم و، شیون و ناله در غم و گـریه برای مـاتم و، غـربت لالـهها کنم «یاسر» دل شکسته را، در غم گِل نشسته را ز قید تن گسسته را، لایق این عـطا کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با کعبه و خروج حضرت سیدالشهدا علیهالسلام از مکه
کعبه، ای بیت خـداونـد جـلـیل ای به سنـگـت، اثـر پای خلیل کـعـبـه، ای خـانـۀ امّـیـد هـمـه کعـبه، ای مـرکـز توحـید همه کـعـبه، ای مـحـفـل انـوار خدا کـعـبـه، ای زادگـه شـیـر خـدا کعبه، ای شاهد غـمهای حسین کعبه، ای جای قـدمهای حسین کـعـبه، ای قـبـلـهگـه اهل نیـاز کعبه، ای بُرده به تو خلق، نماز مـن و لـطـفِ احـدِ سـرمـد تـو احــتــرام حــجــرالاســود تــو هـمـه بــا دیــدن تـو بـیتـابـنـد هـمـه از زمـزم تـو سـیـرابـنـد ای خدا داده تو را قدر و جلال ای به بام تو اذان گـفـتـه بـلال تـو هـمـه هـستِ خـلـیـل الـلّهی هــنــرِ دسـت خـلـیــل الـلـّـهـی بیت رحـمان و رحـیمی، کعبه صاحب حجر و حطیمی، کعبه پـردهات بـافــتـه از رشـتـۀ دل خود تویی عضو جدا گشتۀ دل کـعـبـه! من بر تو پـنـاه آوردم کــاهــم و کــوه گـــنــاه آوردم گر چه بـیـچـارهام و روسیـهـم نگـهـم کن، نگـهـم کن، نگـهـم گر چه یک عمر خلاف آوردم در مَـطـاف تـو طـواف آوردم کـاش تـا دور تـو مـیگـردیـدم مـهـدی فــاطـمـه را مـیدیــدم در طـواف تـو شـدم پـابـستـش تا که یک بوسه زنم بر دستش نـــام او آمـــده نُــقـــل دهــنــم مـنـم و نــالــۀ یـابـن الـحـسـنـم کعبه کی از تو جدا گشت حسین محو در ذات خدا گشت حسین کاش جانم رسد از غصّه به لب کعبه کی از تو جـدا شد زینب دور تـو بـاغ گـل یـاسـی بــود اکـبـر و قـاسـم و عـبّـاسی بود کعبه مهمان تو یک مـادر بود کودکی داشت، علی اصغر بود کعـبه از سـوز درون داد بزن گـریـه کـن نـالـه و فـریاد بزن مـیـهــمـان تـو بـیــابــانـی شـد حـاجـی فـاطـمـه قـربـانـی شـد در مـــنـــای اَحَـــدِ دادگـــرش سر جدا شد عوض موی سرش شـاخـۀ یـاس جـدا شـد، کـعـبـه دسـت عـبـّاس جـدا شد، کعـبـه کـعـبـۀ او پــسـر فـاطـمـه بـود حج عـبّاس تو در عـلـقـمه بود چـهـره از اشـک بـشویم کعـبه از حـسـیـن تو بـگـویـم کـعـبـه یوسف فـاطـمه را سنگ زدنـد گـرگها بر تن او چـنگ زدند چون بـریـدنـد سر از پیکـر او کـرد بـا گـریـه نـگـه مـادر او کعبه، مرهون حسین است حسین زنده از خون حسین است حسین "میـثم" از بیت خـدا داد سـلام به حـسین و حـرمـش باد سلام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای امیرِ عـرفه خستـهتـرین بنـده منم پیـشِ درگـاه خـدا، بنـدۀ شـرمـنده منم بندهای که همه عمرش به تباهی رفته روشـنـاییِ دلـش رو به سیاهی رفـته رمضان مانده زِ ره در عـرفه آمدهام با صد اُمّـید به درگـاه شما سر زدهام غـیر آهِ دل خـود، آه نـدارم چـه کـنـم گر که بر حال دلم اشک نبارم چه کنم به خدا حال من خسته خراب است خراب بر وجودم که شده تار، تو خورشید بتاب ای امیرِ عـرفـه! خوب کنی حال مرا گر که امضا بـزنی نـامۀ اعـمال مرا ای امیرِ عرفه! لطف تو را میجویم با هـمه دربــدریهـای دلـم میگـویـم خوش بر احوال کسانی که پُر امید شدند زائر مرقد ششگوشۀ خـورشید شدند در چنین روز که بین الحرمینش غوغاست زائر کربوبلا، بندۀ محبوب خداست کاش میشد که دعاگوی تو آنجا بودم زیر آن قـبـۀ تـوحـیـد و مـصـفا بودم کـاش میشد که بـدانـم به کجـایی آقا خسته از هجر شده جان «وفایی» آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب عرفه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گل فزون است ولی آن گلِ بیخار کجاست؟ خیمه بسیار بوَد، خیمۀ دلـدار کجاست؟ دل آوارۀ من، خـانـهبـهدوشِ یـار است ای حرم با من دلخسته بگو، یار کجاست؟ عـرفات و جـبلالـرّحمه! بگوئید به من کـعـبۀ روح مرا وعـدۀ دیدار کجاست؟ شب، شب مشعر و چشم همگان بیدار است جگرم خون شده، یارب! دل بیدار کجاست؟ یوسف فاطمه! بازار تو، گرم است ولی آنکه ما را ببرَد بر سر بازار کجاست؟ تـا بیـائـیم سـر راه تو با گـوهـر اشـک سینۀ سوخته کو؟ چشم گهربار کجاست؟ حاجیان در عرفـاتـند و ز هم میپرسند حاجی فاطمه کو؟ رهبر احرار، کجاست؟ ای جـوانـان مـدیـنـه! ز شـما میپـرسم که علی اکبر و عباس علمدار کجاست؟ نه رباب و نه ز گهوارۀ اصغر، خبر است طفـلِ شیرِ حـرم حـیدر کرار کجاست؟ «میثم» از کثرت عصیان چه هراست، بشنو عفو، فریاد برآرد که «گنهکار کجاست؟»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام حج تمتع با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به کعبه روی نهـادم که دور یـار بگردم کجـای خانـه به دنبـال آن نگـار بگـردم میان این همه حاجی کجاست حاجی زهرا؟ که هر نـفس به فدایش هزار بار بگردم مقام و زمزم و رکن و حطیم را همه گشتم کنار حجر روم، یـا بـه مستجار بگردم؟ میـان خـلـق دویـدم که در کـنار تو باشم بگـو چقـدر بـه هر گوشه و کنار بگردم دلم گرفته بگـو ای عزیـز فاطمـه تا کی تو را نبینم و بر گِرد این جـدار بگردم؟ به شوق این که فقط زیر سایۀ تو بمیرم چو آفتـاب به هر کوه و کوهسار بگردم اگرچه گَردِ رهم، با نسیم در به درم کن که در هوات به هر شهر و هر دیار بگردم خدا گـواست که نـومید نیستم ز وصالت اگر چه دور تو تا دور روزگـار بگردم بـه انتظار قسـم بـا خـود این قرار نهادم که در هـوای تـو تا وقت انتـظار بگردم عنـایتی کـه همـه عمر «میثم» تو بمانم بسـانِ میثـمِ تـو دور چـوبِ دار بـگـردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زباحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
بنـام نـامیِ أحـد، نـامه شـروع میکـنم برابرِ خدای خود، باز خـضوع میکنم نماز من ولایت است، نیاز من هدایت است ز جان سجود میکنم، ز دل رکوع میکنم رسیدهام ز معرفت به محضر امام خود منـم که بـاقـرِ عـلـومِ سـرمـدم، محمدم مـنـم کـه پـارۀ تـن مـحـمـدم، مـحـمـدم منم که بحرِ علم و دین، ز اولین و آخرین همه زمـین و آسـمـان به سـایۀ ولایـتم تمسکِ همه جهـان به پـرچـم هـدایـتـم سفـیـر کـربـلا مـنم، اسـیـر نـیـنـوا منم من از شهـید کـربـلا گرفـتهام قـیـام را ز خون سرخ نـیـنـوا رساندهام پـیام را من و غـم اسـیـریِ تمام عـمـههای من
: امتیاز
|
























